صفحه اصلی   |   www.marvdashtnama.ir   |   

 
+تبلیعات در سایت مرودشت آنلاین با تعرفه های استثنائی - 09394084008

آخرین اخبار

  • توقیف قهوه های قاچاق در مرودشت
  • محمد خلیفه با امضای قراردادی رسمی به استقلال تهران پیوست.
  • ائمه جمعه به عنوان سخنگوی الگوی انقلاب، وظیفه روشنگری و بصیرت افزایی به مردم رادارند
  • شناگر دانشجوی پیام نور مرودشت صاحب مدال طلا آسیا شد
  • اجرای عملیات جدول‌کشی و کانیوای گلزار شهدای مرودشت برای هدایت آب‌های سطحی
  • تعیین تکلیف متقاضیان بلاتکلیف و تسریع در اجرای نهضت ملی مسکن در دستور کار قرار گرفت
  • عیادت فرماندار مرودشت از مجروحان حمله آمریکا به ایستگاه آنتن تلویزیون سیدان+ تصویر اصابت
  • تأمین مسکن مهم ترین مطالبه مردم مرودشت
  • دستگیری حفار غیرمجاز چاه آب درمرودشت
  • کشف ۶ دستگاه ماینر قاچاق در مرودشت
  • تعطیلی مرکز غیرمجاز لیزر و پوست در مرودشت
  • بهسازی معابر روستایی روزیان بخش سیدان
  • پروژه آبرسانی پایدار به رامجرد، درودزن و ابرج کلید خورد
  • تأمین اعتبار خانه کشتی مرودشت
  • توجه ویژه به شهرها،روستاها فاقد کتابخانه مرودشت
  • برخورد با متخلفان در دل بحران آب در دشت مرودشت
  • مرودشت در مسیر تبدیل شدن به قطب خدمات لجستیکی
  • برندگان دومین دوره مسابقه عکاسی هوایی بین‌المللی سال ۲۰۲۶ معرفی شدند.
  • کشف محراب تاریخی در محوطه جهانی پاسارگاد
  • دستگاه‌های فرهنگی به بنر حجاب اکتفا نکنند
  • کشف یک مزرعه بزرگ استخراج غیرمجاز رمز ارز در مرودشت
  • تأکید بر تعامل برای ارتقای خدمات شهری و روان‌سازی ترافیک
  • وداع مردم مرودشت با پیکر مطهر شهید شهاب امیدی
  • آیا ممکن است بدون آنکه متوجه شویم، افکار و تصمیم‌هایمان هدایت شوند؟
  • گوهر گرانبهایی را از دست دادیم
  • پایان برداشت محصولات شتوی (زمستانی) در مرودشت
  • عملکرد سه ماه نخست سال جاری واحد غذا شبکه بهداشت و درمان مرودشت
  • تشکر فرماندار مرودشت از حضور مردم در مراسم سوگواری شهادت قائد امت
  • مراسم تشییع جنازه رهبر شهید یک رویداد منحصر به فرد خواهد شد.
  • موکب شهید جابر، آماده استقبال از زائران رهبرشهید در ورودی شهرمرودشت
  •  

     

     


    بدری های سرزمین من

    نويسنده - خبرنگار: کاوه بهلولی قشقایی

     
    2687
    :كد
    پنج شنبه 17 مهر 1393

    در راه از پدر پرسیم که آن مجروح دیگر که بود؟پدر جواب داد "نمیشناسم" .پرسیدم از اقوام بدری بود؟ جواب داد "نه"پرسیدم پس چرا در خانه بدری بود؟




    از فلکه بزرگ شهر رد شده و مسیر تنها بلوار شهر  را پیش میرویم.نخل های  وسط بلوار,هنوز قد نکشیده اند اما یکنواخت و منظم ,خود نمایی میکنند. علیرغم ساعتهای انتهایی عصر,گرمای هوا,همه را به داخل خانه ها کشانده است  ,جمعیت کمی در خیابان دیده میشوند ,خرداد ماه 64 است و امتحانات خرداد دانش اموزان,رو به اتمام است.به دبیرستان انتهایی بلوار  میرسیم برخلاف ازدحام همیشگی  دانش اموزان در جلوی منزل شان,امروز هیچ دانش اموزی پرسه نمی زند,خانه شان دیوار به دیوار ,دبیرستان است . در عالم کودکی , دلم میخواهد هر چه زودتر به داخل خانه برویم زیرا میدانم طبق معمول,شربتهای شیرین و نقل و شیرینی در انتظارمان است. بارها شنیده ام که شوهر و برادرش  در جنگ شهید شده اند  و امورات زندگی را خودش اداره میکند. اجبار زندگی از او مردی ساخته است زیرا تمام مردان خانواده در جبهه اند! مانند همیشه در خانه باز است –مثل تمام خانه های عشایری- مرحوم پدر دق الباب می کند و با یا الله ی وارد میشویم.وسط حیااط خانه در حال آبپاشی گلها و سبزی ها ست و طبق معمول,دخترانش را امر و نهی میکند.مثل هم سلکانش ,نجیب ,مقتدر و استوار است علیرغم بیماری ,مهربانی از چهره اش بیرون می تراود با آنکه به نظر میرسد بیماری,امان از او بریده است!
    "خوش گلینگ ,بویورینگ"به زبان زیبای ترکی خوش آمدی میگوید و ما را به داخل خانه تعارف میکند.در هال ورودی خانه می نشینیم ,پدر دست در جیب های اورکت ش کرده و کیسه ای را  که حاوی چند اسپری  مخصوص آسم  را به او تعارف میکند,ظاهرا یکی از دوستان خارج نشین ,چند اسپری فرستاده است .دوران جنگ است و دارو کمیاب!پدر پرسید که بچه ها چطورند؟ جواب داد که "الحمد الله خوبند  کم کم باید بیدار شوند  بهشون صبح داروی ارام بخش داده ام تا کمتر درد بکشند".در یکی از اتاقها نیمه باز است و پنکه ای روشن در وسط اتاق به چپ و راست میچرخد و در کنار اتاق ,دو تخت گذاشته اند و بر روی هر کدام مجروحی!
    ناگهان صدایی دردناک  از اتاق بگوش رسید "بدری! بدری! بدری!".از جا برخاست و گفت "ایرج بیدار شد" و با عجله وارد اتاق شد و پدر هم بدنبال او. و من هم در عالم کودکانه به دنبالشان!.داخل اتاق یکی از دو مجروح را شناختم ,ایرج بود-دوست صمیمی عموی شهیدم و برادر بدری!پدر ایرج را بوسید و شروع به حرف زدن و خندیدن کردند. اما مجروح دیگر همچنان در خواب بود و بیدار نشد.بعد از  ساعتی که گذشت خداحافظی کرده واز منزل شان خارج شدیم.در راه از پدر پرسیم که آن مجروح دیگر که بود؟پدر جواب داد "نمیشناسم" .پرسیدم  از اقوام بدری بود؟ جواب داد "نه"پرسیدم پس چرا در خانه بدری بود؟
    جواب داد که "بیمارستان ها پر از زخمی شده و توان درمان همه زخمی ها را نداره. بدری رفته یکی از زخمی ها را به همراه ایرج  اورده خونه تا خودش , خوبشون کنه! میگن اهل جهرمه..."
    هر دو زخمی خوب شدند...
     بدری سالها بعد در اثر بیماری ,به پیش خدا رفت...
    ایرج سال بعد شهید شد...
    مجروح جهرمی را نمیدانم...شاید شهید شده! شاید هم نه!
     اما بدری ماندگار شد...


     




    نظرات بینندگان
    ارسال نظرات
    نام
    ایمیل
    نظر*  
    کد امنیتی جمع 4 با 4
     

      - نظراتی که به پیشرفت و تعمیق بحث کمک می کنند در مدت کوتاهی پس از دریافت به نظر دیگر بینندگان می رسد.
    - نظرات حاوی الفاظ سبک یا هرگونه توهین، افترا، کنایه یا تحقیر نسبت به دیگران منعکس نمی ‏شوند.

     

     

     

     
     
    1704
     
      logo-samandehi

    صفحه اصلی

    مدیریت سایت

    ارتباط با ما

    خبرنامه

    ایمیل

    آرشیو

    جستجو

    پیوند ها

    سفارش تبلیغات

    RSS

     

    بهترین نمایش در 768*1024     |    تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مرودشت آنلاین می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.    |    طراحی و تولید: H. Mokhtari